یکشنبه 13 آذر 1390 ( هفته 18)
سلام عشق کوچولوی من خوبی مامانی.
...ایشالله که میزون میزونی.....چه خبر از شیطونیات خوشملم...

..هنوز شبها موقع خواب خیلی تمرکز میکنم
که ببیم تکونی چیزی میخوری یا نه..اما هنوز هیچی ازت حس نکردم.
..البته هنوز یه کم زوده..اما از الان هی باید دقت کنم چون احتمال ینکه تکون بخوری زیاده..اخه دیگه داری برای خودت مردی میشی عسیسم.......
امروز 8 محرم و شب تاسوعا.. از خیلی قبل منو بابایی تصمیم داشتیم توی این روز نذری بدیم که اخرم قرار شد زرشگ پلو با مرغ نذری بدیم..
. هم بابایی نذر داشت هم من برای سلامتی نینی خوشملم....
خلاصه به کمک مامانیناو بچه ها که خاله ها و داییات میشن عزیزم...برای اولین بار ما نذریمونو با هم دادیم که چه قدرم عالی شد...
..ایشالله که تو نذری سال بعد تو خوشملمم پیشمونیو ....با هم دیگه این دفعه سه تایی نذری میدیم عسلم.....
اینم بدون مامانیو بابایی خیلی زیاد دوستت دارن عسلم....
دوستت دارم پسمل خوشملم.....



یکشنبه 13 آذر 1390 ( هفته 18)
